برچسب:
نویسنده: رادین نظری
زحمی ام، گاهی در این زحم می سوزم و می سوزانم و خیلی رنج می برم، در موقع شادی، در موقع روبرو شدن با یک یادگار یا یک چیزی شبیه به یک خاطره؛ به ناچار غمگین می شوم و رنج میبرم و غمگینی وصف ناشدنی قلب و سراسر وجودم را میگیرد و این همه بخاطریست که زخمی ام و این زخم را از او دارم، سالهاست این زخم را از او دارم و آن را با خود انتقال می دهم. اصلا تنها چیزی که از او دارم همین یک زخم ناسور است که گویا تصمیم ندارد هرگز التیام بیابد و یا رفع شود.اگر این زخم بخشی از بدنم می بود؛ آن قسمت را از وجودم جدا کرده و دور می انداختم تا دیگر حتی یادی هم از آن نباشد ولی این زخم تمام وجودم شده و در تمام وجودم ریشه دوانده است و اگر بخواهم هم نمی توانم او را دور بیندازم. اگرچه این زخم خیلی درد دارد؛ اما بازهم دوستش دارم این زخم را و حقیقتا نمی خواهم او را از خود دور کنم چون حس می کنم این درد و این زخم صرف مالکیت من است و متعلق به من است و هیچکس دیگری نمیتواند او را از من بگیرد. اگرچه یک زخم است اما حس مالکیت اش برایم دلخوشی می بخشد و این دلخوشی بخاطر کسی است که آن زخم را به من داده است. اونی که هرگز نفهمید که چه چیزی را به من داد و خودش رفت. هر خاطره ای از او برایم رنجی شده است که تا مغز استخوانم رسوب می کند و نبض زندگیم را می سوزاند و آّب می کند. جالب این است که رنج این زخم برایم شیرین است، شیرینی این حس را با بهترین چیزهای دنیا هم بدل نمی کنم. یک زخم ناسور، ناسور است که هیچ مرهم درمانش نمی کند مگر همان کسی که به تو زخم زده است بیاید. حتی گاهی خود همان کس هم نمی تواند درمانش کند چون او دیگر هرگز همانی نمی شود که من میخواستم و او بود. شکیلا کجابی
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
برچسب:
نویسنده: رادین نظری