خرید بک لینک
به خود که مینگرم؛ در مییابم که زندگی چقدر به سرعت می گذرد و هر روز یک خاطره جدید و یک واقعه جدید را درج دفترچه زندگیم می نمایم و اینجاست که دیگر سعی می نمایم شاد باشم و بخاطر خود و عزیزان خود تمام سعی خود را کنم تا همانی که برایم مناسب ترین است، باشم و خود بودن مناسب ترین برای بهترین و مناسب بودن، است. اگرچه در گذر زمان و زندگی آدم بعضا سخت دچار شرارت و سختی می شود و خود را از دست می دهد اما نباید در آن لحظه ها توقف کرد چون همانند لحظات خوب می گذرند. اگر تلاش ما برای بی ضرر بودن و در دنیای خود بودن باشد این بهترین کاری است که می توان انجام داد و برای این کار باید توجه داشت که چقدر در زندگی خود داشته داری که بدون شک همهی ما بیشمار داشته ها داریم که هرگز یا کمتر خواستیم به آن توجه کنیم و به آن احترام بگذاریم چون معمولا به نداشته ها بیشتر از داشته ها توجه کرده ایم. اما امروز همین که هستم و به خود که مینگرم شاد می شوم و به بودن خود و به خدایم که مرا خلق کرده است فخر می کنم و بیشتر از پیش برای خوبی زندگی می کنم. سعی می کنم در حد توان با دیگران خوب باشم و بیشتر از هرچیز سعی می کنم خودم را درک کنم و به این درک بیشتر از هر زمانی دیگر نیاز دارم و این نیاز را هم دوست دارم که در من رخنه کرده است و مرا به سوی خود می خواند. زندگی را باید بخاطر خوبی هایش، بخاطر سختی هایش، بخاطر داشته هایش، بخاطر نداشته هایش و بخاطر همه چیز هایش زندگی کرد و با وسعت دید به آن نگریست و باور داشت که همه چیز خوب و سرجایش هست. حتا اگر فعلا خوب و سرجایش هم نیست؛ یک روز خواهد بود و امروز همین گونه که هست، مناسب هست. بابت همه چیز باید سپاسگزار خدا بود. در اصل زندگی همان چیزی است که تو خواستی و میخواهی، در اصل تو و

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 12:46

زحمی ام، گاهی در این زحم می سوزم و می سوزانم و خیلی رنج می برم، در موقع شادی، در موقع روبرو شدن با یک یادگار یا یک چیزی شبیه به یک خاطره؛ به ناچار غمگین می شوم و رنج میبرم و غمگینی وصف ناشدنی قلب و سراسر وجودم را میگیرد و این همه بخاطریست که زخمی ام و این زخم را از او دارم، سالهاست این زخم را از او دارم و آن را با خود انتقال می دهم. اصلا تنها چیزی که از او دارم همین یک زخم ناسور است که گویا تصمیم ندارد هرگز التیام بیابد و یا رفع شود.اگر این زخم بخشی از بدنم می بود؛ آن قسمت را از وجودم جدا کرده و دور می انداختم تا دیگر حتی یادی هم از آن نباشد ولی این زخم تمام وجودم شده و در تمام وجودم ریشه دوانده است و اگر بخواهم هم نمی توانم او را دور بیندازم. اگرچه این زخم خیلی درد دارد؛ اما بازهم دوستش دارم این زخم را و حقیقتا نمی خواهم او را از خود دور کنم چون حس می کنم این درد و این زخم صرف مالکیت من است و متعلق به من است و هیچکس دیگری نمیتواند او را از من بگیرد. اگرچه یک زخم است اما حس مالکیت اش برایم دلخوشی می بخشد و این دلخوشی بخاطر کسی است که آن زخم را به من داده است. اونی که هرگز نفهمید که چه چیزی را به من داد و خودش رفت. هر خاطره ای از او برایم رنجی شده است که تا مغز استخوانم رسوب می کند و نبض زندگیم را می سوزاند و آّب می کند. جالب این است که رنج این زخم برایم شیرین است، شیرینی این حس را با بهترین چیزهای دنیا هم بدل نمی کنم. یک زخم ناسور، ناسور است که هیچ مرهم درمانش نمی کند مگر همان کسی که به تو زخم زده است بیاید. حتی گاهی خود همان کس هم نمی تواند درمانش کند چون او دیگر هرگز همانی نمی شود که من میخواستم و او بود. شکیلا کجابی

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 12:46

بعضی ها و بعضی چیزها؛ آرزوی داشتن اش زیباتر از داشتن اش است. ما برای بعضی ها چنان جایگاه خدا گونه ای در ذهن مان میسازیم که انگار هیچ کسی شبیه او نیست حتی خودش. اگر با خودش باشیم و پیشتر برویم به مرور زمان متوجه می شویم که آرزوی داشتن اش خیلی زیباتر از داشتن خودش است. در رویاهایمان او را می پرستیم و به او چنان بزرگی و جایگاه می دهیم که حقیقا ازرنده اش نیست، برایش چنان می گرییم که برای هیچ کی چنان نگریستیم، او را به یک تندیس زیبا و جذاب مبدل می نماییم و ذره ذره ای جسم اش را چنان وارسی کرده و دوستش میداریم که همه ای وجودش را زیبا می یابیم و این عشق است که این همه جادو می کند و هجران عشق است که آن را چنان بزرگ و زیبا می نماید که به الهه ای از نماد خوبی ها که همه چیز را در خود دارد؛ مبدل می شود.آری! من هنوزم عاشق او هستم اگرچه او مرا رها کرد، من هنوزم چشمانش را می پرستم و در خلوتم به او می اندیشم و در تنهایی هایم، در یادبود یک خاطره اش و در سکوتم برایش می گیریم و اشک میریزم. او را همچون لطف خدا، همچون باران سعادت، همچون آرامش شب و همچون طلوع خورشید دوست میدارم و به دوست داشتن اش و به این حس ام نسبت به او افتخار می کنم.می دانم که این حس من است که او را زیبا و بزرگ جلوه می دهد و در حقیقت او آن چنان بزرگی نیست که من می پندارمش. می دانم که او بدون فکر کردن به من و بدون من زندگی می کند و شاد است اما من فراموشش نکرده ام و نمی خواهم فراموشش کنم. عشق او برایم در تمام عمر کافیست تا زنده بمانم و بر تعهد خود پابرجا. من با او و با خود عهد بستم که در عالم دیگر در کنار همدیگر و از هم باشیم بدون هیچ چشم داشتی و بر عهد خود همچون ایمان خود نسبت به خدا پایبندم.گاهی؛ نه، بلکه اکثرا از او متنفرم و از

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 12:46

صفحه بندی